داستان زندگی من

خرید بک لینک
این منم و خود من واقعی

تنها و ناامید و ارزو به دل

با کلی حسرت

به معنای واقعی زندگی میکنم از صبح فکرم بهشه تا شب به روز چشم بسته میشه و دوباره شروع میشه

سگ کفتار توی بیابون بهتر از من زندگی میکنن

زندگی من توام شده با حسرت

خدایا تو کردی با من یادت باشه

+ نوشته شده در پنجشنبه نهم دی ۱۳۹۵ساعت 11:3 توسط یاسی |
داستان زندگی من...

ما را در سایت داستان زندگی من دنبال می‌کنید

برچسب: این,منم, نویسنده: بازدید: 190 تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 1:20

باورم نمیشه

این منم که هنوز موندم اصلا باورم نمیشه این بلا سر من اومده

+ نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم دی ۱۳۹۵ساعت 8:58&nbsp توسط یاسی |

داستان زندگی من...

ما را در سایت داستان زندگی من دنبال می‌کنید

برچسب: باورم,نمیشه, نویسنده: بازدید: 178 تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 1:20

بامن چه کردی خدایا بگو از امام زمان برتر روی زمین دارم بگو اون دیگه نمیخام

لباس بله برونم حلقه انتخاب شده یک سفره عقد عروسی کارهای عروسیم و مهمتر عشقی که در دلم موند

+ نوشته شده در یکشنبه نوزدهم دی ۱۳۹۵ساعت 17:50 توسط یاسی |
داستان زندگی من...

ما را در سایت داستان زندگی من دنبال می‌کنید

برچسب: تمام,ارزوهای,برباد,رفته, نویسنده: بازدید: 227 تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 1:20

بیای زود زود همه چی درست شه روی دور تند بیفته منم به ارزوم برسم

برگرد

+ نوشته شده در یکشنبه نوزدهم دی ۱۳۹۵ساعت 17:58&nbsp توسط یاسی |
داستان زندگی من...

ما را در سایت داستان زندگی من دنبال می‌کنید

برچسب: آخرین,خواسته,برگردی,همه,درست, نویسنده: بازدید: 189 تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 1:20

وقتی زیارت عاشورا رسید به روز 39 و دیدم خبری نیست نامیدی منو فراگرفت امروز 5 روز گذشته و من دیگه ناامیدم و حتی دیگه به عکسش و خودش فک نمیکنم فقط میگم این شد سرنوشت من

سرگدشت من این

پس دعاهای من چی میشه

+ نوشته شده در دوشنبه بیستم دی ۱۳۹۵ساعت 11:27 توسط یاسی |
داستان زندگی من...

ما را در سایت داستان زندگی من دنبال می‌کنید

برچسب: چند,روزی,هست, نویسنده: بازدید: 182 تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 1:20

خدایا تو بخوای میشه

نوید برگرده , خوب شه, همه چی مثل رویا میشه من برم باهاش سر خونه و زندگیم

خدایا تو بخای میشه خدایا

نجاتم بده پناهی جز تو ندارم بزار از ته دلم شاد شم بیاد و عشق تمام زندگی منو بگیره و به خواسته ام برسم و خوشبخت شم

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم دی ۱۳۹۵ساعت 16:39 توسط یاسی |
داستان زندگی من...

ما را در سایت داستان زندگی من دنبال می‌کنید

برچسب: بخوای,همه,میشه, نویسنده: بازدید: 233 تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 1:20

16-4-96 من رفتم مشهد نمیدونم چرا ولی انگار امام رضا منو طلبید و من رفتم دیدنش یه روز کمتر بودم اونجا و زود برگشتم برعکس توافقم تنها رفتم نه حاجت گرفته و دوتایی.ولی از امام رضا و اقای نخودکی نمی گذرم اگه حاجتم رو نده و حلال نمیکنم ضجه زدن هامو.به اقا گفتم من طاقت یکماه یا بیشتر رو ندارم همین روی که برگشتم حاجتم روا کنمن هر کاری می شد کردم هر دعایی هر ذکری به خدا به امامها التماس کنم امام رضا هم شد اخرین کلیدی که توی قفل مشکلم انداختماونجا هم گفتم من کس دیگه رو نمیخام یه چیز دیگهمن فقط همون رو میخوام تا اومدم دیدم توی اینستا عکسش رو عوض کرده و من عصبانی هستم امام رضا خیلی ... من این همه را داستان زندگی من...

ما را در سایت داستان زندگی من دنبال می‌کنید

برچسب: رفتم,مشهد, نویسنده: بازدید: 197 تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 1:20

نمیدونم عاقبت من چی میشه اما دوست ندارم با کسی ازدواج کنم جز اون دوست دارم بدونم اونم به من فک میکنهدیگه تا حالا هر چی خوندم اونا اثر کنه البته دارم ختم انجام میدم ایشالله این تمومشه من دعایی نمیخونم برای حاجتممن همه کار کردم همه جا رفتم اگر هم خدا یکی دیگه رو به من بده نمیدونم چیکار باید کنم نمیخام یا باید بمیرم من فقط نوید رو میخاستم از وقتی عکسش رو دیدم عوض کرده دیونه شدم خدایا یا امام رضا این هنر نیست من بیام اونجا تو حاجتم رو ندی یا من رو باکس دیگه شوهر کنم و مهر نوید رو از من بگیری این رو نخواستم و این هنر نیست یادت باشه من چی خواستم+ نوشته شده در شنبه هفدهم تیر ۱۳۹۶ساعت 13:37 داستان زندگی من...

ما را در سایت داستان زندگی من دنبال می‌کنید

برچسب: اخر,دعای, نویسنده: بازدید: 165 تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 1:20

من اومدم ضجه زدم

تازه خودت منو اوردی دیدی که چه جوری جور کردی

بقیه اش با خودت زود تند سریع همون حاجتم رو بده

+ نوشته شده در شنبه هفدهم تیر ۱۳۹۶ساعت 13:44 توسط یاسی |
داستان زندگی من...

ما را در سایت داستان زندگی من دنبال می‌کنید

برچسب: امام,رضا, نویسنده: بازدید: 160 تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 1:20

امام حسین من برات کم نزاشتم کم برات عزاداری نکردم حضرت زینب من برای عزاداری شما ضجه زدم برای اسیری شما به سرم زدمخانم فاطمه زهرا من برای مصیبت پسرت تا یادم میاد نوکری کردم سیاه پوشیدم پرچم زدم قسم به عصمت و بزرگی خودتون, اگر تا محرم حاجت منو رو دادید نوکرتونم تا ابد شکر و تشکر هم میکنم البته من مزد این همه سال عزاداری رو میخاماگر هم ندادید نه از پرچم نه از لباس مشکی نه از نوکری خبری هست یعنی من رو روندید و نمی خواید و منم میرم به امام حسین قسم نه نشونه نه چیز دیگه فقط خودش+ نوشته شده در شنبه هفتم مرداد ۱۳۹۶ساعت 15:58 توسط یاسی | داستان زندگی من...

ما را در سایت داستان زندگی من دنبال می‌کنید

برچسب: خدایا,بشنو, نویسنده: بازدید: 182 تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 1:20

صفحه بندی